حكيم قاينى

مقدمه 28

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

ضبط دو طرف بالا و پايين عالم را ندارند ؛ يعنى التفات آنها به عالم بالا مانع از التفات به عالم پايين مىگردد ، لذا براى ضبط مهمات اين جهان قادر نمىباشند و به نظر مردم واله و بى خود جلوه مىنمايند . و چون به عقول و نفوس فلكى التفات نمايند برخى از نقوش كه در ذوات عقول و نفوس ( لوح محفوظ ) منعكس است در آيينهء خاطر آنها - متناسب جذبه‌اى كه دارند - منعكس مىشود . در نتيجه از اين گونه مردم سخنانى شنيده مىشود كه از غيب آگاهى دهد : ( به باب پنجم اسرار الآيات رجوع گردد ) . كيفيت حدوث خوارق عادات و منشأ آن خداوند برخى از نفوس را طورى آفريد به همان گونه كه نفس ما در بدن تصرف مىنمايد آن نفوس در كل عالم مىتوانند تصرف كنند . نفسى كه بدن ما را تدبير مىنمايد ، هرگاه تأثيرش از بدن تجاوز كند ، متوجه تدبير همگى گيتى گردد و متكفل انتظام أحوال اجسام شود . قاينى در اين مورد ترديد و شكى كه ممكن است پيش آيد مطرح مىكند كه ، به قول أرسطو ، بايد صورت معلول در علت باشد تا وجود معلول را ايجاب كند : ذات نايافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستى بخش در اين صورت نفس هيئت و افعالى كه مباين آن است چگونه افاده مىنمايد ؟ قاينى در پاسخ آن مىگويد كه منظور أرسطو اين است كه صورت معلول بايد به وجه اشرف در علت موجود باشد ؛ به اين معنى كه صورت معلول بايد به طريق فعل در علت ، و به طريق انفعال در خود معلول ، موجود باشد ، به همين جهت أرسطو مىگويد : بايد تمام متحركات به محركى برسد كه در آن حركتى نيست ؛ يعنى فعل حركت در محرّك باشد نه انفعال حركت و تحرّك . به أصل مطلب باز گرديم كه نفوس نامبرده حتى مىتوانند در نفوس ديگر اثر بگذارند . و اگر رياضتهاى بدنى به چنين نفسى اضافه شود نيروى آن افزونتر گشته و تسلط آن بر ضبط ارواح و اجسام به نهايت مىرسد ، و تأثير چنين نفسى در نفوس ديگر - اگر